www.jooje-tighi.blogfa.com
محسن -هندیجان
سلام
سلامم را در سپیده دم بهاری ،آنگاه که طپش قلبم نام تو را
زمزمه می کند و افکارم در محبتهای بی پایان تو غرق است
چیزی جز سلامی ندارم که تقدیمت کنم
امیدوارم پذیرا باشی.
هر که رفت
پاره ای از دل ما را با خود برد
اما او که با ماست
ا او که نرفته است
از او بپرسید که چه می کند با دل ما؟
به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد؟
جرم من عشق بود.
هرگز دستم را نگیر
وقتی قصد شکستن قلبم را داری
هرگز به چشمان من نگاه نکن
وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلام نکن
وقتی دانی در آخرش خداحافظی است
و
هرگز به کسی نگو که تنها اوست
وقتی در فکرت به فکر دیگری هستی.
ر فاقت قصه تلخی است که از نامش گریزانم.
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود،وکیلم دلم بود،حضار جمعی از
عاشقان و دلسوختگان بودند قاضی نامم را صدا زد مرا به خاطر
تو به مرگ و تنهایی محکوم کرد
و پای چوبه دار به من گفتند آخرین خواسته ات را بگو من گفتم:
دوستــــــــــت دارم......!
می خوام بگم خاطرتو
می خوام به قد اسمون
حتی اگه یه روز بشی
با دل من نا مهربون
آخ که چقد دوست دارم
وای که چه بد دوست دارم
بازم می گم برای من
از تو عزیزتر کسی نیست
روی زمین برای من
به جز تو دلواپسی نیست
امید زنده بودنی
وسوسه شکفتنی
برای من که بی کسم
فقط تویی تو موندنی