+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/07ساعت 4:15 بعد از ظهر
توسط سجاد
|
واسه الهه خانوم ( )
خدا آن روز که دنيا را نهاده به هر کس هرچه لايق بوده داده به بلبل ناله مستانه داده به طاووس جعبه شاهانه داده به جغد هم در خرابه لانه داده به شير هم قدرت مردانه داده
به ما هم نازنيني چون تو داده
.............................
واسه ی الهه خانوم
+ نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 5:14 بعد از ظهر
توسط سجاد
|
سلام ( )
+ نوشته شده در جمعه 1388/07/24ساعت 11:27 بعد از ظهر
توسط سارا
|
فرداپایان غمی است که بارفتن تو آغاز گشته ( )
دلم برات خیلی تنگ شده! ۲ روزه که این زندگی رو بی تو دارم تحمل می کنم. سخته!! خونه بی تو سوت و کوره. خیلی وقت بود که اینطوری از هم دور نشده بودیم. این شبای تنهایی منو یاد شبای سردمی اندازه، شب هایی که تو تنهایی و غربت گذشت. حالا هم تو رفتی و غریب شدم، اما فرقش اینه که این بار تو خونه و شهر خودم غریب شدم. می دونم کجایی، می دونم داری چی کار می کنی، می دونم سردت نیست، گشنه ات نیست، اما... من هم تنهام، هم سردمه و هم گشنه امه،لقمه هایی که بی تو از گلوم ژایین می ره مثل شررهای آتیشه! نه چهارشنبه با هم ناهار خوردیم ونه امروز با هم ناهار می خوریم، یعنی صبر تموم هفته برا رسیدن روزهایی که با هم سر میز بشینیم به یغما رفته!!
گفتی برام sms کن، هرچی فکر کردم نفهمیدم تنهایی رو چطور برات sms کنم! دیشب اشک تو چشام خونه کرده بود و دلم بهونه تورو می گرفت، جوابی نداشتم بدم. چشمامو بستم تا شاید تو خواب بتونم سرمو بزارم رو سینه اتو و آروم بگیرم... می دونستم که بهت خیلی وابسته امو دوریت خیلی برام سخت می شه، اما... لمس این تنهایی خیلی خشن بود. چاره ای نیست، این خود زندگیه، گاهی من می رم و دور می شم، گاهی هم تو. فقط می تونم بگم که تحمل دوریت برام خیلی سخته. خیلی سخت تر از اون چیزی که فکرشو می کردم... برگرد...
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/19ساعت 1:24 بعد از ظهر
توسط سجاد
|
عشق تلخ ( )
نیمه شب آواره و بی حس حال
در سرم سودای جامی بی زبان
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک و دو سالی می گذشت
یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرا را
آن دو چشم مست و آهو وار را
هم چو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او
همنشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
نا توان بود توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم زدنیا بی خبر
دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمدو در خلوتم دم ساز شد
گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورقبان شوی دریا ست دل
بی تو شام بی فرداست دل
زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل وهوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
درنجابت در نکوهی پاک بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بیگمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود وبس
حسرت و رنج فراوان بود وبس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد وپیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خسم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود ودم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست ومخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه زود
عشق دیرین گسسته تار وپود
گر چه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است.
+ نوشته شده در شنبه 1388/06/28ساعت 10:18 قبل از ظهر
توسط سجاد
|