|
www.jooje-tighi.blogfa.com
|
|
|
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه وبی وفایه
جرم تمومشون فقط حظه ی آشنایه
این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبا غم قناریه،تو چشم خونه جاریه
این روزا چشما همه غرق نیازو شبنمه
رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارون غمه

............................................................................................................................
اینم نظر خصوصی یکی از دوستان بامعرفتم خوشم اومد
عــــــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــق خــــــــــــــــــــرکــــــی
....................................
خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خر های خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر،برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب ورسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند بر پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی به عقد این خر خوشبخت درآیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید 
خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر
در زندگانی 



ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه وبی وفایه
جرم تمومشون فقط حظه ی آشنایه
این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبا غم قناریه،تو چشم خونه جاریه
این روزا چشما همه غرق نیازو شبنمه
رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارون غمه

............................................................................................................................
اینم نظر خصوصی یکی از دوستان بامعرفتم خوشم اومد
عــــــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــق خــــــــــــــــــــرکــــــی
....................................
خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خر های خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر،برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب ورسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند بر پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی به عقد این خر خوشبخت درآیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید 
خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر
در زندگانی 



جرم تمومشون فقط حظه ی آشنایه
این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبا غم قناریه،تو چشم خونه جاریه
این روزا چشما همه غرق نیازو شبنمه
رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارون غمه

............................................................................................................................
اینم نظر خصوصی یکی از دوستان بامعرفتم خوشم اومد
عــــــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــق خــــــــــــــــــــرکــــــی
....................................
خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خر های خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر،برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب ورسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند بر پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی به عقد این خر خوشبخت درآیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید 
خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر
در زندگانی 



شبا غم قناریه،تو چشم خونه جاریه
این روزا چشما همه غرق نیازو شبنمه
رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارون غمه

............................................................................................................................
اینم نظر خصوصی یکی از دوستان بامعرفتم خوشم اومد
عــــــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــق خــــــــــــــــــــرکــــــی
....................................
خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خر های خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر،برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب ورسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند بر پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی به عقد این خر خوشبخت درآیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید 
خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر
در زندگانی 



رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارون غمه
............................................................................................................................
اینم نظر خصوصی یکی از دوستان بامعرفتم خوشم اومد
عــــــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــق خــــــــــــــــــــرکــــــی
....................................
خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خر های خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر،برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب ورسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند بر پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی به عقد این خر خوشبخت درآیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید 
خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر
در زندگانی 





